و بعد ول شدم رو میله دروازه...انگار یه لگن آب سرد رو یهو ریخته باشن رو سرم...کلمه های اس ام اس مدام تو ذهنم می چرخید و می چرخید.رنگم پریده بود لابد، که بچه ها نگران نگام کردن ...اشاره کردم که هیچی نیس...ولی...اینم متن اون اس ام اس
"...آخه تو تا کی می خوای به زندگیت گند بزنی؟ چرا نمی خوای مثل آدمای دیگه زندگی بدون آشوب داشته باشی؟ "
هه...کامنت پست قبلی ام رو خونده بود. بیرون شهر بودیم.به زور آنتن می داد...نفهمیدم چطور جواب اس ام اسو نوشتم و سندش کردم.می دونید مثل یه آدم که برق کم ولت بگیرتش حال به حال شدم...مثل اینکه ذهنم هنک کرده باشه ...نه...ریستارت نمیشد...داشتم با خودم کلنجار می رفتم...داشتم تحلیل می کردم...داشتم خوشبینانه قضاوت می کردم...جواب نمی داد.گفتم بیا...همه ازت خسته شدن...اینم از(...)خوندی که چی نوشته بود...اونم از تو می خواد مثل بقیه باشی...داری به کدوم امید ادامه می دی؟من احوالاتم همین طوری هم قاراشمیش بود...به زور داشتم اتفاقی رو که دیشب برام افتاده بودو فراموش می کردم...به زور خودمو دلداری داده بودم...به زور اشکامو از همه قایم کرده بودم...همش به زور...واسه اینکه می گفتم...مهم نیس...اما از دوستام از اونایی که میشناسم از اونایی که دوسشون دارم و برام مهم ان یه انتظار دیگه ای داشتم.
آره از تو ...می دونم داری می خونی...خودم گفتم بیا بخون...تو که خودت مثل منی...آخه چرا اینارو بهم گفتی...
"آهای...کجایی؟ گل خوردیم..."خواهرم بود.گفتم چی؟....خندید..."اون موبایلو بذار کنار بفهمی چی...عزیز گل خوردیم...چرا حواست نیس پس..."
چی کار می کردم؟هان؟فقط لرزیدم.تا آخر بازی انگار که یخ کرده باشم.از عمق وجودم لرزیدم.یه لحظه گفتم...ببین تو کلّت فرو کن...آرمان و اهداف تو برا لا جرز دیوار خوبن...نظراتتو واسه کتابا و نوشته ها نگه دار...اینجا دنیاس...اینجا زندگی همین حل شدن قند تو چاییه...راحت، بی دغدغه، آسون!
می دونید تو بازی، سر همون بازی، فکرم خیلی جاهای دیگه هم رفت...انگار این اس ام اس یه تاییدیه ای باشه برا اون حرفا و سرزنش هایی که اواخر شنیده بودم.بابا بهم گفته بود فردا که شوهر کنی دو روزه پسِت میارن...با خودم گفتم آره...پسَم میارن...تا حالا همیشه گفته بودم لعنت به اون مردی که زندگی براش سفره شام و خونه دسته گل باشه...گفته بودم لعنت به اون مردی که نفهمه فکرای زنشو...لعنت به اون که نفهمه وزن کتابای یه خونه خیلی مهم تر از آت آشغال های روی میز و توی ویترین و تو گنجه س... جهنم اون مرد و اون زندگی...اما...اینبار به خودم و افکارم لعنت فرستادم.از ته دل هم لعنت فرستادم.آره...معلومه پسم میارن...مردی که بیاد یه روز دو روز سه روز ببینه زنش خونه نیس...کجاس پی بیگاری های صدمن یه غاز آرمان و اهدافیش...آره کتاب و هدف و جهان بینی های من ناهار شام نمیشه...جارو برقی و خونه داری نمیشه...زندگی بی تنش و آروم نمیشه...خانوم نمیشه...همینه......
ــ مهاااااااااااا...کجایی؟ گل دوم و سومم که خوردیم...بابا تو اونجا داری چیکار می کنی...هان؟!!
۳ تا گل...اس ام اس زدم: ببین من سر بازیه فوتبالم...و بعد اس ام اس تو ۳ تا گل خوردم...میای جبران کنی؟
و به خودم گفتم گندای زندگی من،همین جوری شروع میشه... یاد حرف نسیم افتادم که بهم گفته بود در لحظه زندگی کن...گفتم دختر الان فوتبال...بعدش کلی فرصت داری اس ام اس رو تحلیل کنیو اگه قراره غصه بخوری یا فکر کنی یا هر چیز دیگه ای بعدش...داد زدم یکی بیاد جای من دوازه بایسته من می رم جلو...فرافکنی؟!! چه بدونم.بس بود...هر چی بود بسم بود.خیلی اس ام اس زد.منم جواباشو دادم.نوشت:به خدا دارم واسه خودت میگم.اینطوری داری خودتو اذیت می کنی...می دونستم که واقعن داره به خاطر خودم میگه...شک نداشتم.اما...اون اولی واقعن...د پاس بده ، بده...اینورم...اینجا ...بگیر ببینم ......نه من عوض بشو نیستم.الانم اگه اجازه بدن! خودم برا خودم تصمیم می گیرم روزی ده بار به زندگی ام گند میزنم خسته میشم گریه می کنم دادمیکشم، دو بار عوضش لبخند می زنم و لذت میبرم.زندگی من اینه.همین!...چی؟ پاس بدم؟ بی خیال شو...خودم راحتتر می رم جلو، تو حواست باشه نیان سمت دروازه...!ببین...اینم...آها...گل...گگگگگگگگگگگگگگلللللللللللل!!!!
+از آقایون محترم تقاضا دارم از گذاشتن هر گونه کامنت که ما زندگی اینجوری نمی خواییم و ارزش های توی ذهن ما یه چیز دیگس....و همچین چیزایی خودداری کنن که اولن من ابدا باورم نمیشه و بعدم اصلن قضیه اون نیس.
+(...)عزیز ببخش که بی اجازت اس ام اس ات رو اینجا گذاشتم.بهر حال اون برا من سند کرده بودی و مال من بود و من در استفاده ازش آزاد بودم.
+ قرار نبود آپ کنم.تو کامنت هم گفته بودم که حسشو ندارم.بهرحال پیش اومد دیگه...اگه آپم خیلی ...همینه که هس.
+نمی خوایین بپرسین نتیجه بازی چی شد؟ ۶ بر ۴ بردیم.۵ تا گلشم خودم زدم.نمی زدم که شب خوابم نمی برد!
+گفتم که قاطی پاتیم.

