تبليغاتX
روز دلتنگی...
نا نوشته ها...
 

نا نوشته ها...

روزی که سرنوشت زمین را نوشته اند        لرزیده اند ، نام تــو را نوشته اند

وقتی به فصل عطر وجودت رسیده اند       هر هشت باب باغ خدا را نوشته اند

در شرح چشمهای تو با خون ارغوان         خورشید را مسافر دریا نوشته اند

در سطـر های آن مصــحف غریــب            با نقطه چین سرخ معما نوشته اند

از رعشه های پنجه ی آن کاتبان نور          احساس می کنم که چه ها ...نانوشته اند


 

یا قتیل العبرات...

آنچه در این دل موج می زند سیاهی است...شرمنده ام ! به سیاه غمت مبدل نما...

+ لحظه های دل شکستگی منو هم دعا کنید...خیلی محتاجم...خیلی.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:42 توسط مها

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا