تبليغاتX
روز دلتنگی...
بیدار شو آرزو...
چراغها را خاموش کردند و شروع شد...وحشتناک ترین صدایی که در تمام عمرم شنیده بودم.به وضوح حسش میکردم.

لحظه ای آنقدر برایم حقیقی جلوه کرد که برگشتم و دیوار سینما را نگاه کردم ببینم فرونریزد...و آنگاه ترس از زلزله را وجدان کردم.

و بعد که زلزله تمام شد خود را تا آن لحظه ای که اجبارا بیرون رفتم زیر آوار حس میکردم.

فیلم عجیبی بود.عجیب...عالی...سنگین از نظر حسی و...!

بیدار شو آرزو کار کیانوش عیاری با بازی بهناز جعفری و مهران رجبی که ۸ ،۹ روز بعد از زلزله بم کار ساختش شروع شده بود. صحنه ها واقعی بود و همین بر تاثیر گذاری فیلم می افزود.فیلمی که کارگردان تیزبین و آماده اش را بیشتر از پیش برایم عزیز کرد.هرچند ته مانده اعصابی که برایم مانده بود را به یغما برد اما فیلم ارزشش را داشت...

از همان لحظه ای که دختر فیلم خود را از زیر آوار بیرون کشید و فیلم در تاریکی و رعب و هراس آغاز شد...در تمام آن صحنه هایی که مرد فیلم برای یافتن دخترکش از زیر آوار مستاصل از مادر زیر آوارش که تنها کور صدایی بیرون می داد جای دخترکش را می پرسید...تمام آن صحنه هایی که کودکان در کنار پای اجساد بیرون مانده از آوار ناله مادر پدر سر میدادند...در تمام این صحنه ها انگار کسی روحم را مدام گره بزند...و این حس تنها برای من نبود.

سایه  که کنارم نشسته بود آنقدر در صندلی فرو رفته بود که گفتم الان است بیفتد روی زمین و دیگر حجم فیلم آنقدر اذیتش کرد که تمام شدنش را تاب نیاورد و خاموش خداحافظی کرد و رفت.سحر هم که از اصوات خدا و وای و حرکت دستانش می فهمیدم انگار دارد با فیلم و با زلزله مبارزه می کند.از پشت سر هم که صدای آه و گریه و یا حسین به هوا بود...

اواسط فیلم که مجبور شدم سری به بیرون بزنم و وقتی از سالن بیرون آمدم متوجه تپش قلبم شدم و اینکه چقدر از داخل دارم میلرزم.

وای که چقدر بی خبر از وحشت زلزله بودیم ...چقدر از دردی که بم را فرا گرفته بود دور...

دور دور دور...

ما فکر می کنیم که درک میکنیم.فقط فکر می کنیم.

و معلم به بچه ها گفت همه چیز را از ذهنتان پاک کنید و دوباره آغاز کنید و تخته پاک کن را بر تخته سیاه ترک خورده کشید و زندگی ...لابد شروع شد!!! چاره ی دیگری نبود!


پ.ن-۱ : فیلم اکران عمومی نداشته.ما هم در جلسه" آیینه های روبرو "که توسط حوزه هنری استان برگزار شد با حضور کارگردان فیلم ،کیانوش عیاری و بازیگرش، مهران رجبی ، آنرا تماشا کردیم و به واقع اگر شوخی ها و بذله گویی های مهران رجبی نمی بود سخت میشد از آن حس و حال سنگین درآمد.

پیدا کردید فیلم را از دست ندهید.فضای جدیدی را در درونتان باز خواهد کرد.قول میدهم.

پ.ن-۲ : مرا در نگاهانه بخوانید با موضوع پیوند اعضا.قسمت جامعه ، دومین مقاله.

+ خب دیگه.هرکاری دلیلی داره.ولی شما نپرسید.لطفا...

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 1:4 توسط مها |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا