تبليغاتX
روز دلتنگی...
اتاق یاسمنی

تو خونه خاله ام اینا یه اتاقی هس رنگش یاسمنیه...اتاقی که وقتی درش بسته میشه، نمی دونم چی توش گفته میشه و چه امتیاز هایی گرفته میشه و چه تهدید هایی شنیده میشه....دخترخالم هر وقت شلوغی کنه و گوش به حرف خاله ام نده...یا اون دختر خوبی نباشه که قولشو به خالم داده بود... خالم فقط یه حرف میگه و بعد دختر خالم می فهمه باید تجدید نظر کنه حالا تو هر چی...خالم بهش میگه: انگار باید یه سری به اتاق یاسمنی بزنیم....نه سما ؟

 ***

آدم های دنیا شاید هر کدوم توی یه طبقه بندی جا بگیرن... دست خودم نیس من جز تلخ هام. 

میشه تغییر داد؟

فکر نکنم....همه ی اون شعار ها که شرایط رو شما عوض می کنین جای خود... اما جوهره ی وجودی رو چی؟

هیچ وقت دلم نخواسته مثل بقیه باشم ... عادی  و معمولی... اینو از بچگی داشتم... اونوقت که دیگه کسی بهم یاد نداده بود؟ نه ... این تو درونم بود...و من اینطوری شدم....تلخ...

می دونی وقتی مثل بقیه نباشی،نتونی مثل اونا به دنیا نگا کنی...مثل اونا راه بری، حرف بزنی، با بهونه های اونا شاد بشیو با غم هاشون غمگین...می شی یه آدم تلخ.. هر چند خودت اینطوری فکر نکنی... اما اونقد که تفاوت رو ببینی...فاصله ت رو با دوستا و خویشاوند های نزدیکت لمس کنی ، دیگه باورت میشه تو وصله ی ناجور این دنیایی....

اینارو بهت نمی گم که دلداریم بدی و بگی نه ال و بل...

اینا هست و من نمی تونم ازشون فرار کنم... قبول کردم.. اما اون چیزی که هنوز که هنوزه تو مخم فرو نمی ره... حسیه که با این اخلاقم تو بقیه ایجاد می کنم... مخصوصا تو دوستای نزدیکم...خوب می فهمم حرفام ...کارام...دیدم... چقد ممکنه براشون مزخرف یا بیهوده یا حتی آزار دهنده و متناقض بیاد.. لقبهام رو هم که خودت شنیدی و می دونی... تو نظرهای متنای وبلاگ آنمون هم می تونی پیداشون کنی.... هر چند اونا برام مهم نیس ولی دوستام برام مهم ان.

آدم اجتماعی بودن خیلی سخته...اونم وقتی هنجار های جامعه برات بی معنی باشن... خیلی وقتا شده که گفتم اینا همش شرّ و وره....! چی چی رو متفاوت؟ بعدش اومدم و قاطی شدم و بعدش ...

مامانم میگه بازیگر خوبی هستی... منم اینطور فکر می کنم! منتها همیشه آخر بازی گند می زنم و لو می دم...اونوقت می دونی طاقت خنده های بقیه رو ندارم.... جایی رو هم ندارم که برم و دیگه دیده نشم...آخه بدبختی دیگه ای هم که دارم اینه که بعد یه مدتی دلم براشون تنگ میشه! خنده داره، حتی واسه اون آدم هایی که بهم خندیدن...

الان که فکر می کنم _ که مدام دارم فکر می کنم مدااااااام_ می گم شاید بهتر باشه یه مدتی برم تو اتاق یاسمنی...آره این بهتره.....آره خدا ؟!!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 20:27 توسط مها |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا